loading...

آرامش من

بازدید : 97
دوشنبه 11 آبان 1399 زمان : 6:39

امروز بعد از مدتها دیدمش..ناگفته نماند که وقتی میبینمش ضربان قلبم (همیشه بالاست) دیگه ببین اون لحظه چیمشه..گرمم میشه و احساس خفگی بهم دست میده..فکر کن پاشی پنجره رو باز کنی بلکه بتونی نفس بکشی مادربزرگت که تازه از حموم در اومده بگه سرده ببندش:/

خیلی ریلکس اومد از عصرانه‌‌‌ای که بود خورد و هرهر میخندید و عکس اسبشو نشون میداد و باهام شوخی میکرد! اخ لامصب چیتو باور کنم؟بعدشم با یه ببخشید جلوم دراااز به دراز ولو شد!

اینا به درک..میدید من سریال موردعلاقمو میبینم و قسمت حساسشه،سرشو کرده بود تو گوشیش انگار از قصد رفته بود یه پیجی که همش فیلم اهنگ داشت همشو با اخرین صدا پخش میکرد مریض://

فقط میخواستم تبریک قبولیمم مثه تولدم یادم تورا فراموش کنه دهنشو پیش مامانشو همه صاف کنم حیف که تبریک گفت..لامصب از باشگاه هم میاد بیرون رو فرمه...حالا من بودم انگار خر از روم رد شده بود..

میم اولتیماتوم می دهد
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :